تو کجایی تا ببینی لحظه هام بی تو
میمیرن
نم نم چشمام چه ساده بارونو از سر می گیرن
کوله بارم خستگی بود اینو تو خوب می دونستی
گفتی تا ابد می مونی اما افسوس نتونستی
به خدا داشتم می رفتم خیلی پیش از رفتن تو
تو بودی گفتی بمونم توی قاب هوس تو
حالا حتی یاد مهرت زده قلبمو شکسته
عشق به اون روزای مرده پر پروازمو بسته
کاشکی چشماتو نداشتم هرم داغ دستای تو
دل من تنها می مونه بی عبور نفس تو
من چه ساده خیالی دلمو بهت سپردم
میدونستی نمی مونم پس چرا خواستی بمونم؟
چرا اشکامو ندیدی ندیدی دارم میمیرم؟
مگه تو نگفته بودی من دوباره جون بگیرم
دیگه تو نیستی ببینی غم شده واسم عبادت؟!!!
میدونم بی تو میمیرم اما خوب سفر سلامت
نفسم بی تو میگیره من بازم تنها می مونم
اما بر نگرد دوباره نمی خوام با تو بمونم!!!
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:33  توسط زهرا
|
تحمل کردن
زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی لبان تو را بچشم
مشکلات حل می شود اگر قرار باشد به پای تو بمیرم
اشک ها همه لبخند می شوند اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک اگر خیال رفتن داشته باشی
اما بدان دوستت دارم از پشت این همه فاصله این همه درد

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 21:0  توسط زهرا
|

NEVER CRY FOR ANY RELATION IN
LIFE BECAUSE FOR THE ONE WHOM YOU
CRY DOES NOT
DESERVE YOUR TEARS

AND THE ONE WHO DESERVES

WILL
NEVER LET YOU CRY
هیچ وقت برای هیچ رابطه ای در زندگی ات
اشک نریز. چون برای کسی که گریه میکنی لیاقت
اشک های تو را ندارد. و کسی که لیاقت
اشک های تو را دارد هیچ وقت کاری نمیکند که تو
گریه کنی.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 20:37  توسط زهرا
|
از راه دور تو را
می پرستم ای قبله ی امید من...
از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله ها را حس نکنی...
از راه دور درد و دل های خودم را به تو می گویم
و تو را در اغوش محبت های خودم می فشارم
اری از همین دورمی توانی دست در دستانم بگذاری
و با هم قدم بزنیم... به خواب عاشقی می روم تا این رویا برایم زنده شود
خاطره هایمان را همیشه در ذهنم مرور می کنم
و هیچگاه نمی گذارم خاطره لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود
این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم
و کاری می کنم همیشه احساس کنی در کنار منی...
اری و این است برایم یک خواب عاشقونه
خواب و نگاه به چشمان هم
خواب با هم بودنمان
اری و این است یک فاصله عاشقونه
...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 3:12  توسط زهرا
|
یادمان باشد ...
اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکیم...
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم...
یادمان باشد....
سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم...
یادمان باشد...
اگر خاطرمان تنها ماند....
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم....
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 23:43  توسط زهرا
|
دلم واسش یه ذره شده
!!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 14:37  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:52  توسط زهرا
|
ifI were a flower opening up my petals life , when I am with you it is as
آن گاه که با توام،
چو گلي هستم که گلبرگهاي زندگي را شکوفا مي کند.
when I am with you it is as if , I were the waves of the ocean
آن گاه که با توام، چون امواج دريا هستم
against the shore crashing strongly ,
که توفنده وسرکش بر ساحل مي کوبد.
when I am with you it is as if , I were the rainbow after the strom proudly showing my colors
آن گاه که با توام، رنگين کماني بعد از توفانم، که پر غرور رنگها يش را نشان مي دهد.
when I am with you it is as if , Everything that is beauiful surrounds us
آن گاه که با توام، گويي هر آنچه که زيباست ما را در بر گرفته است.
This is just a very small part of how wonderful I feel
اين ها تنها ذره اي ناچيز از احساس والاي با تو بودن است.
when I am with you it is as if , Maybe the word love was , invented to explain the deep all encompassing feelings That I have for you
آن گاه که با توام، شايد واژه عشق را ساخته اند تا احسا سي چنان عميق و هزار سو را بيان کند.
but somehow it is not strong enough But since it is the best word that there is Let me tell you a thousand times that I love more than Love
اما باز هم اين واژه کافي نيست. با اين همه چون هنوز بهترين است بگذار بگويم و باز بگويم که بيش از عشق
بر توعاشقم

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:52  توسط زهرا
|
منتظر نباش شبی بشنوی
از این دل بستگی های ساده دل بریدم!
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم یا در اسمان
به ستاره دیگری سلام کردم توقعی از تو ندارم اگر دووست نداری
در همان دامنه ی دور دریا بمان باران زده ی من....
همین سوسوی تو از پشت ان پرده ی دور
برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست
من که اینجا کاری نمی کنم گه گاه همان گمان دوست داشتنت را
در دفترم حک می کنم........................
همین... این کار هم که نور نمی خواهد
میدانم به حرفهایم می خندی
حالا هنوز هم هر وقت به تو فکر می کنم
باران می بارد...

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 12:52  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:48  توسط زهرا
|
وقتشه از عشق تو دل بکنم مثل تو که رو دلت پا می زاری
میخوام این روزا مال خودم باشم
این مهم نیست که منودوست نداری
دیگه فرقی واسه ی من نمی کنی انگاری بودو نبودت یکیه
تا بیام دوباره عاشقت بشم میبینم پشت سرم تاریکیه
خواب چشمامو حرام کردی رفیق گل میخواستم تو........خوار بودی رفیق
من ساده تورو ناجی میدیدم
تو واسم طناب دار بودی رفیق
خوش بحال دل دیونه ی من تو رو نشناخته عبادت میکنه
داره ذره ذره.....میمیره ولی به ندیدن تو عادت میکنه
خوش بحال تو که عاشق نشدی
منو بی بهونه تنها میزاری
(وقتشه دل به دریا بزنم بگم به جهنم که دوستم نداری)
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 11:44  توسط زهرا
|

==>> کلام اخر<<==
شاید این تقدیر من بود که بدون تو بمیرم
از غم غریبی تو لحظه ای اروم نگیرم
یا شاید خدا دلش خواست چشاتو ازم بگیره
قطره های اشک چشمام توی دریا سر بگیره
سرنوشت من همین بود که چشام تو رو نبینه به خدا دیوونتم من اخر حرفام همینه
ارزوم بود که ببینم حتی لحظه ای چشاتو
یا که گوش کنم یه لحظه لحن پاک خنده هاتو
ارزوم همیشه این بود که به روز بیای سراغم
تو بشی یه همدم خوب واسه قلب بی پناهم
به خدا فقط می خواستم که تو پیش من بمونی از تو عاشقای دنیا تو یکی واسم بمونی...!!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:57  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 8:46  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 6:47  توسط زهرا
|
آن کس که می گفت دوستم دارد
عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود
که روی برگهای خشک پاییزی
راه می رفت صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان می کردم
میگوید: دوستت دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1:42  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1:12  توسط زهرا
|
هيچ وقت نخوا دلت پيشه دل كسي ديگه باشه
چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه دو تا دل پيشه هم جا نمي شن 
اما اگه تونستي دلتو پيشه دلي بزاري 
هيچ وقت دل از دلش نكن
چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه اگه دلي رو گم كني هيچ وقت
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1:1  توسط زهرا
|
حسرت
شبي ازپشت يک تنهايي نمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي درکوچه هاي ابي احساس تو رااز بين گلهايي
که
در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم وتودر پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي و من تنها براي ديدن ان چشم تو را
در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:55  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:51  توسط زهرا
|

==>>نازنین<<==
دلم نا امید و خسته و بیجاره هنوز به راهی چشم دوخته که تو از ان رفتی 
و مرا با خودم تنها گذاشتی
و من چه ابلهانه فکر می کردم که تو بر می گردی!!!
من هنوز بلور نکردم ان کس که می خواهد برگردد...هرگز نمی رود
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:48  توسط زهرا
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:39  توسط زهرا
|

امدی و چه زیبا گفتم دوستت دارم !
چه صادقانه پذیرفتی !
چه فریبنده اغوشم برایت باز شد!
چه ابلهانه با تو خوش بودم!
چه کودکانه همه چیزم شدی
چه زود نیازمندت شدم!
چه حقیرانه به خاطر یک کلمه ترکم کردی!
چه ناجوانمردانه واژه ی غریب خداحافظی به میان امد!
چه بی زحمانه سوختم و چه عاشقانه هنوز دوستت دارم!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:18  توسط زهرا
|